|
|
|
|
| salami dobare | ||
|
2
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
گلشیفته عزیز |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عکس بی حجاب گلشیفته فراهانی در امریکا |
|
![]() |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
احمدی نژاد و حال و حول |
|
|
عکس منتشر نشده ای از احمدی نژاد در نیویورک!
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عدم ارائه مدرک دکتری به بهانه عدم اخذ حقوق در دوره خدمت |
|
|
به گزارش پارسینه، محمدرضا رحیمی که اخیرا به عنوان معاون حقوقی و امور مجلس رییس جمهوری منصوب شده است، در پاسخ به نامه مدیرکل منابع انسانی نهاد ریاست جمهوری که در خواست مدارک علمی و شخصی همچون عکس اداری و آخرین مدرک تحصیلی به جهت برقراری حقوق و امور رفاهی، پی نوشت کرده است: «قصد ندارم از نهاد ریاست جمهوری در مدتی که توفیق خدمت دارم حقوق و پاداش اخذ نمایم».
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
بیانیه دانشگاه آکسفورد در واکنش به اظهارات رحیمی |
|
|
دومین بیانیه آکسفورد؛
دانشگاه آکسفورد با انتشار بیانیهای، اظهارات آقای محمدرضا رحیمی درباره حذف اطلاعات مدرک دکتری آقای کردان از سایت این دانشگاه را رسما تکذیب کرد.
به گزارش "الف"، در بیانیه جدید دانشگاه آکسفورد که در تاریخ 28 آگست 2008، یک روز پس از اظهارات آقای رحیمی، صادر شد، آمده است: بیانیه دانشگاه آکسفورد 28 آگست 2008
برای دانلود فایل پی.دی.اف بیانیه دوم آکسفورد روی آیکون زیر کلیک کنید.
"بعد از اعلام شبهه در خصوص اصالت مدرک دکتراي آقاي کردان نماينده اي از طرف وي به دانشکده آکسفورد اعزام شد که چگونگي موضوع را بررسي کند. http://www4.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=143730 ![]() لازم به یادآوری است بیانیه جدید دانشگاه آکسفورد، در تاریخ 28 آگست (7شهریور)، روز بعد از انتشار مصاحبه آقای رحیمی صادر شده است. آقای رحیمی در اثنای استعلام الف از دانشگاه آکسفورد درباره مدرک ادعایی آقای کردان، مدرک دکتری آقای کردان را معتبر دانسته و نمایندگانی را که مدرک تحصیلی خود وی را مشابه آقای کردان دانسته بودند، تهدید به شکایت کرده بود. آقایان زاکانی و نادران، نمایندگان تهران در مجلس اعلام کرده اند آقای رحیمی نیز که در برخی مکاتبات رسمی دولتی "دکتر محمد رضا رحیمی" خطاب می شده، مدرک تحصیلی مشابه آقای کردان دارد. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
سوسک در غذا در ایران |
|
|
دریافتی از یک شهروند:
سوسک در غذای رستوران آندو (تقاطع خیابان آپادانا و سهروردی) - 87/6/4 امروز به همراه جمعی از دوستان شام رو در فست فود آندو(شعبه مرکزی) صرف می کردیم که با این صحنه روبرو شدیم:
برای اعتراض به بخش صندوق رفتیم و خواستار حضور مدیریت رستوران شدیم. در جواب اعتراض ما، مدیریت رستوران تنها به توجیه این افتضاح پرداخت و حتی از ارائه یک عذر خواهی نیز سرباز زد، و در داخل رستوران با لحنی آرام فرمودند "این دور از ادب و نزاکته که شما این بشقاب رو اینجا(جلوی صندوق) آوردید و مردم اون رو می بینند!". در هنگام خروج از رستوران و در جواب این تهدید که این عکس را به وزارت بهداشت ارسال می کنیم، این بار با لحن واقعی و تند ایشان و نیز با حمله یکی از نوچه های ایشان که در بیرون رستوران قرار داشت مواجه شدیم. خوشبختانه تونستم بلافاصله از محل دور بشم که دوربین رو ازم نگیرن. من که چند روز دیگه بیشتر ایران نیستم که این داستان رو پیگیری کنم ولی یکی از دوستان قول پیگیری این جریان رو داده. هر چند بعید می دونم اتفاق خاصی بیفته! تنها کاری که من می تونستم بکنم ارسال این موضوع به اینجا بود تا حداقل بتونم جمعی از دوستان رو از سطح بهداشت این رستوران نسبتا با سابقه مطلع کنم! |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
ماجرای ازدواج احمد توکلی از زبان خودش |
|
|
بهمن 1349 که ترم اول دانشگاه را تمام کردم، ابتدا به تهران رفتم و به خواهرم سر زدم. قصد داشتم پس از آن به بهشهر بروم و پدر و مادرم را ببینم. خانه خواهرم که رفتم، آنها هم آنجا بودند. آن روز مادرم بحث ازدواج مرا پیش کشید، ولی پدرم قبلا گفته بود که تا درسم تمام نشدهف نباید ازدواج کنم. مادرم گفت که برای دختر خاله ات خواستگار آمده که از فامیل و مهندس است. من آن فرد را می شناختم. مادرم به من گفت که اگر می خواهی، به خاله ات بگویم کمی صبر کند، به مادرم گفتم نه، اگر دخترخاله ام به آن خواستگار جواب مثبت بدهد، معلوم می شود که اصلا به درد من نمی خورد. اگر هم جواب منفی داد، شما اقدام کنید. بعدا فهمیدم که دختر خاله ام- با اینکه آدم تندی نبود- جواب خیلی تندی به آن خواستگار داده و او را رد کرده است. با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم و در ذهن خودم یک نمره مثبت به او دادم که چنین خانواده ای را نپسندیده است. تابستان آن سال از دخترخاله ام آزمایشی به عمل آوردم. من و برادرش یک کلاس تقویتی راه انداختیم به نام "انجمن جوانان مسلمان" و کتابخانه کوچکی داشت که در مغازه آقای بنی کاظمی بود. تصمیم گرفتیم این کتابخانه را به یک سالن منتقل کنیم. من و آقای علمدار برای جمع کردن کمی پول به راه افتادیم. آقای محمدرضا هاشم زاده، یکی از معلمین شهر نیز به ما پیوست. یادم هست که به پدر آقای هاشم زاده برخوردیم- خدا رحمتش کند!- او کارگر بود. وقتی فهمید که ما قصد انجام چنین کاری را داریم، دست به جیب برد و یک تومان درآورد و به من داد. یک تومان برای او خیلی زیاد بود. من از او سپاسگزار شدم، چون با همان یک تومان می توانستیم یک کتاب کوچک جیبی بخریم. سپس پیش یکی از متمکنین شهر رفتیم. او آدم خوبی بود، وجوهات هم خوب می داد و حتی برای همین وجوهات از سوی ساواک مواخذه می شد. او به نجف برای آقای سید محمود شاهرودی هم پول می فرستاد. وقتی موضوع را به او گفتم، به پسرش دستور داد که بیست تومان به ما بدهد. خیلی به ما برخورد؛ بیست تومان او به اندازه یک تومان آن کارگر در پیش ما ارزش نداشت. به نظر می آمد نمی دانستند که کتاب چیست و کتابخانه به چه درد می خورد. بیش ترین پول را یک لوطی به ما داد. او تاجر بود، ولی اخلاقا آدم لوطی مسلکی بود. اهل نماز و روزه هم خیلی نبود، اما ما را می شناخت. پنجاه تومان پول به ما داد. پس از آن به تشویق بعضی ها پیش نماینده شهر در مجلس شورای ملی رفتیم. او خان زاده ای بود به نام "موسی خان اشرفی"، مهندس کشاورزی هم بود و برای خودش بروبیایی داشت. او بالای تپه ای، در قطعه ای از زمین های قوام، (که از املاک شاه عباسی و قابل تملک نبود) خانه ویلایی قشنگی ساخته بود. برای دیدن او به خانه اش رفتیم. او نیز پنجاه تومان کمک کرد. خلاصه با زحمت، از طریق همین اعانات، کتابخانه را برقرار کردیم و بخش خانم ها را به دخترخاله مان سپردیم تا ببینیم "چند مرده حلاج است" که البته خیلی خوب از عهده آن برآمد. سپس به مادرم گفتم موضوع خواستگاری را مطرح کند. برادرم به من گفت: بلند بگویند یا یواش؟ گفتم: بلند! گفت: خیلی رو داری! من از تو شش سال بزرگترم. گفتم: می خواستی دست و پا داشته باشی. موضوع را به پدرم گفتم. او هم شرط کرد که تا اتمام تحصیلات، هوس ازدواج نکنم. به پدرم گفتم: "من اول به بهشهر می روم، حرف هایم را می زنم، اگر توافق کردیم آن وقت شما به خواستگاری بروید." به بهشهر آمدم و یک دفتر چهل برگ خریدم و یک نامه مفصلی خطاب به دختر خاله ام نوشتم که قصدم از نوشتن این نامه خواستگاری از توست. عقیده ام هم این است: "مقلد امام خمینی هستم. تا الان هم یک بار بازداشت شده ام و پدر و مادرم خبر ندارند. بعدها هم در همین مسیر قدم خواهم گذاشت. خیال نکن با یک مهندس ازدواج می کنی. احتمالا بازداشت هایم تکرار می شود. ممکن است مرا اخراج کنند و به سربازی بفرستند. ممکن است کارم به اعدام بکشد و شما در جوانی بیوه شوی." در علت انتخاب این راه، آیه ها و حدیث ها و استدلال هایم را به طور مفصل نوشتم. راجع به زندگی هم نوشتم: "زندگی ساده ای خواهم داشت. حاضر نیستم حقوقم را صرف زندگی راحت بکنم. مردم فقیرند و من از آنها فاصله نمی گیرم. شما از الان باید بدانید که دچار سختی های عجیب و غریب می شوید. از رفاه هم خبری نیست، ما یک زندگی فقیرانه خواهیم داشت." درباره بچه ها هم نوشتم: "اگر خدا به ما بچه داد، این گونه و آن گونه تربیتش می کنم" خلاصه شاید حدود 25-24 صفحه مطلب نوشتم. هر دو خواهرم همانند مادرم خیلی تمایل داشتند که در بهشهر ازدواج کنم؛ آن دخترخاله ام را هم خوب می شناختند. می گفتند که "او، هم متدین است و هم فهمیده و با این حرف هایی که تو می زنی و این زندگی که تو می خواهی، سازگاری دارد، هر چند زندگیشان فقیرانه است (سطح زندگی آنها از ما هم پایین تر بود) چون بزرگ زاده است، دلش سیر است" مادر خانمم نیز در مصیبت های زیادی مثل از دست دادن همسر در سن جوانی، صبوری زیادی از خودش نشان داده بود و خواهرانم به آن موضوع هم اشاره می کردند. پس از آن به دیدن خاله ام رفتم. من با خاله ام فاصله سنی کمی داشتم. او هفده سال از من بزرگتر بود و من هر وقت بهشهر می رفتم، سری هم به او می زدم. در آن روز هم خاله از من پذیرایی کرد و نشستیم و حال و احوال کردیم. با اینکه آدم روداری بودم، نتوانستم موضوع نامه را مطرح کنم. خداحافظی کردم و از پله های چوبی پایین آمدم. خاله ام نیز بالای پله ها ایستاده بود. به پله آخر که رسیدم، به خودم نهیب زدم که "مرد حسابی، تو کجا داری می روی؟ کارت را که انجام نداده ای!" برگشتم و به خاله ام گفتم: "کارت دارم" گفت: "چیه؟" با عجله جواب دادم که من قصدم این است، حرف هایم را داخل این دفترچه نوشته ام، بدهید دخترتان بخوانند. گفت: "آخر، حسین نیست" (حسین پسرخاله ام بود و در دانشگاه تبریز رشته پزشکی می خواند.) گفتم: "نیازی نیست ایشان نامه را بخوانند، اگر موافق بود آن وقت آقاجان و مامان به خواستگاری می آیند." نامه را دادم و فرار کردم و پشت سرم را هم نگاه نکردم. فردای آن روز تماس گرفتم؛ گفتند: "تشریف بیاورید، می خواهیم حرف بزنیم." به همراه خواهر کوچکترم به خانه خاله رفتیم. دختر خاله ام آمد و دفترچه را پیش من گذاشت. من به هنگام نوشتن نامه، پشت همه صفحات را سفید گذاشته بودم تا جواب سوالات را بنویسد، از این رو صفحه اول را ورق زدم، دیدم پشتش سفید است، چند صفحه دیگر را ورق زدم، باز هم سفید بود، تا اینکه رسیدم به آن قسمتی که درباره اهداف انقلابی و مبارزاتی و احتمال کشته شدن و زندان و ... نوشته بودم، دیدم که دو سطر برایم نوشته: "اگر به خاطر انجام وظیفه به این مصیبت ها مبتلا شوی، من پایش می ایستم، صبر می کنم و وظیفه خودم را انجام می دهم". دوباره ورق زدم تا به موضوع ساده زیستی رسیدم، برایم نوشته بود: "من این زندگی را می پسندم، صبر می کنم و وظیفه خودم را انجام می دهم، به آن هم عادت دارم و مشکلی هم ندارم. تمام." خیلی خوشحال شدم و همه با هم اظهار خوشحالی کردیم. قرار شد مادرم و خانواده ام به خواستگاری بیایند و من چون نیم سال دوم دانشگاهم شروع می شد، به شیراز آمدم. پدر و مادرم به خواستگاری رفتند و بر اساس توافقاتی که کردند، قرار شد عید غدیر سال 1349 عقد کنیم. روز 24 بهمن بود. به شیراز رفتم و موضوع را به دوستانم گفتم. خیلی خوشحال شدند. آقای احمد جلالی به عنوان هدیه عقد، آیه قرآن: "قل انما اعظکم بواحده ان تقومو للله مثنی و فرادی ثم تتفکروا" را به خط خوش نوشت و ترجمه کرد و در حاشیه نیز از طرف خود و خانمش ازدواج ما را تبریک گفت. احمد آن آیه را قاب کرده بود و هنگامی که می خواستم به تهران بیایم، پای اتوبوس آمد و آن را به من داد. وقتی به تهران آمدم، دیدم فقط برادرم آن جاست و بقیه به بهشهر رفته بودند تا مقدمات را فراهم کنند. برادرم گفت: "زمستان است، ممکن است بهمن بیاید، خطرناک است، با قطار برو." آن ایام، جاده هراز تنها راه ارتباطی بود و یک سال قبل از آن هم بهمن آمده بود و 40-30 نفر را کشته بود. زمستان های این جاده خیلی خطرناک بود و بهمن گیرهای کنونی را نداشت. دو چمدان پر از کتاب های اهدایی دانشجویان شیراز را جمع کرده بودم و با خودم آورده بودم و می خواستم آن ها را به کتابخانه بدهم. به برادرم گفتم که نه، وقتم کم است و باید زود برگردم. می خواهم دو سه روزی قبل از عقد در بهشهر باشم. به خیابان امیرکبیر فعلی (خیابان چراغ برق) رفتم. در دفتر ایران پیما گفتند که فقط بلیت اتوبوس دولوکس دارند. آن ایام خیلی صرفه جویی می کردم و هر وقت می خواستم از شیراز به بهشهر بیایم، حتی ایران پیما هم سوار نمی شدم، به "اتو شهرپر" و "ترانسپورت شمس العماره" می رفتم که بلیت هایشان دو سه تومان ارزان تر بود، اما آن روز چاره ای نبود، یک بلیت اتوبوس دولوکس به مبلغ دوازده تومان خریدم. قیمت بلیت اتوبوس عادی هشت تومان بود. از روی عمد صندلی وسط اتوبوس را انتخاب کردم که اگر راننده نوار ترانه گذاشت و قبول نکرد که خاموش کند، لااقل صدایش کم باشد که معذب نباشم. معمولا داخل اتوبوس ها درخواست می کردم که نوار ترانه را خاموش کنند و اغلب موافقت می کردند. راه که افتادیم، راننده اتوبوس ترانه گذاشت، جلو رفتم و به او گفتم: "آقا ببخشید، اگر ممکن است ضبط را خاموش کنید یا بلندگو را قطع کنید" گفت: "چشم" صدای ضبط را کم و بلندگو را قطع کرد. ساعت یازده و نیم به رینه، (هشتاد کیلومتری آمل) رسیدیم. دیدیم تعداد زیادی اتوبوس ایستاده اند. علت را پرسیدیم، گفتند کوه ریزش کرده است. توقف کردیم و ناهار خوردیم. پس از آن گفتند که "یک اتوبوس می خواهد مسافرها را سوار کند و تا جلوی قسمت ریزش کرده کوه ببرد تا از طرف آمل هم ماشین بیاید و از آن سمت، مسافرها را سوار کند و ببرد. من هم که سفره عقد منتظرم بود، خیلی عجله داشتم، همراه راننده خودمان رفتم، دیدم که مسافران باید از دره پایین بروند و از آن سمت ریزش کوه، بالا بیایند و آن وقت منتظر بمانند که آیا ماشینی بیاید و اینها را سوار کند یا اصلا نیاید. احساس کردم با دو چمدان سنگین نمی توانم این کار را بکنم. راننده ما گفت که ما باید هر چه زودتر به تهران برگردیم، چون اگر دیر بجنبیم، پشت سرمان هم بسته می شود. به همه مسافرها اعلام کرد که سوار شوند. ما اولین اتوبوسی بودیم که تصمیم داشتیم برگردیم. شاگرد راننده روی رکاب ایستاد و گفت: مسافرهای محترم بلیت هایشان را بدهند تا آنها را باطل کنیم که می خواهیم برگردیم تهران. من گفتم: "چرا باطل می کنید؟ ما چه تقصیری داریم؟" رفتم و جلوی اتوبوس ایستادم و به مسافرها گفتم: "بلیت ندهید، چون منطقی نیست، کسی که تقصیری ندارد، ما باید به شرکت برگردیم تا کرایه رفت و برگشت به رینه را کسر کنند، چون ما به مقصدمان نرسیده ایم، بقیه پولمان را پس بدهند. مسافرها این حرف مرا منصفانه دانستند. هیچ کس بلیت نداد. هر چه شاگرد راننده اصرار کرد، کسی حاضر نشد بلیت خود را بدهد. او رفت و به راننده خبر داد. راننده آمد بالا و صدای ترانه را تا آخر بلند کرد. من عصبانی شدم و گفتم: بلندگویت را خاموش کن، اما او گوش نکرد. خودم جلو رفتم و دستم را روی صندلی گذاشتم و با دست دیگر دکمه را محکم زدم و دستم را روی صندلی گذاشتم و با دست دیگر دکمه را محکم زدم و نوار را درآوردم. لحظه ای بعد من و شاگرد راننده دست به یقه شدیم. او به من گفت: "تو گدا هستی و ما جانمان در خطر است" به او گفتم: "بنشین سرجایت، مثلا تو درد مردم را می فهمی!" مسافران وساطت کردند و ما را از هم جدا کردند، از راننده هم خواهش کردند که صدای نوار را کم کند. دعوا باعث شد که ما بیست دقیقه معطل شویم. سه اتوبوس، قبل از ما به طرف تهران حرکت کرد. و ما اتوبوس چهارم بودیم که به پلور رسیدیم. هوا برف و بوران شد. جاده هم مثل آینه لغزنده بود. اتوبوس ها بسیار آرام می رفتند و به غیر از اتوبوس، ماشین دیگری در جاده دیده نمی شد. مدتی بعد، اتوبوس ها ایستادند. ده دقیقه یا یک ربع بعد از آن دیدیم که از روبرو یک زخمی آوردند. تا او را دیدیم، دو سه جوان از جمله من و شاگرد راننده پیاده شدیم و جلو رفتیم. دیدیم که اتوبوس اول زیر بهمن رفته است، بهمن سقف اتوبوس را شکافته بود و داخل آن پر از برف بود. اتوبوس به سمت دره که شیب کمی داشت، تکان خورده بود و یک وری ایستاده بود. نفر اولی را که درآورده بودند، راننده اتوبوس بود. شروع کردیم به کنار زدن برف ها و درآوردن مسافران. من بالای صندلی دوم یا سوم، مشغول درآوردن یک خانم جوانی شدم که فقط سرو دستش بیرون از برف بود. او ضجه می زد و می گفت که مرا ول کن و بچه ام را نجات بده. گفتم خانم، تا تو را از اینجا درنیاورم، نمی توانم که جلو بروم، همه جا بسته است، باید تک تک بیرون بیاوریم. خیلی دلخراش بود؛ اوج مهر مادری در آن حادثه برایم ملموس شد. آن خانم را بیرون آوردم و کول کردم. یک بارانی داشتم که آن را روی او انداختم و از شیب بالا آمدم. از شیب، تا رستوران، دویست، سیصد متر فاصله بود که من این مسیر را به راحتی با آن خانم که روی دوشم بود، طی کردم. یکی یکی مسافران را از زیر برف خارج کردیم، ولی پیرمردی در آن حادثه به رحمت خدا رفت البته بهمن، یک افسر پلیس را با خود تا ته دره برده بود. در داخل رستوران میزها را به حالت تخت درآوردند و همه را روی آنها خواباندند. پرستاری در اتوبوس ما بود که اقدام به پانسمان زخم های مسافران نمود. راه بسته شد و بارانی من هم گم شد. جلوی بخاری ذغالی نشسته بودم و پیش خودم می خندیدم که الان سفره عقد را آماده کرده اند، ولی من نه راه پیش دارم نه راه پس. افسران پلیس آمدند و راه را باز کردند و گفتند که شب هنگام، باید از اینجا بروید، برای اینکه خطر سقوط بهمن در روز زیاد است، شب یخ می زند و خطر بهمن کم است، ما شما را با بلدوزر اسکورت می کنیم و شما باید به تهران برگردید، اگر اینجا بمانید یک نیمرو می شود بیست و پنج قران و گرفتار می شوید، راه پیش هم که بسته است. یک اتوبوس آماده حرکت شد. من هم بلافاصله چمدان هایم را برداشتم و سوار شدم. به پیست آبعلی که رسیدیم، فرمانده ژاندارمری کل کشور و چند فیلمبردار آمده بودند که "مثلا جاده را باز کرده ایم و سه اتوبوس را به مقصد رسانده ایم." به تهران که برگشتم بلیت قطار گرفتم و به سمت بهشهر راه افتادم. در مراسم عقد، فقط عمه ام و ده نفر از خانواده ما و حدود ده نفر از خانواده خانمم بودند. خانمم پدر نداشت. آیت الله آقا شیخ محمد شاهرودی، شوهر خاله دیگرم بود که وکالت خانمم را بر عهده داشت. او روحانی بزرگ شهر و مجتهدی بسیار روشن بین بود. وکیل من هم آقای سید حسینعلی نبوی (پدر آقا سید محسن نبوی، سفیر ایران در اطریش) بود که دایی مادر من و مادر خانمم بود. آیت الله شاهرودی گفت که من از طرف خودم می خواهم شرط بگذارم که اگر موکل شما خواست به فلسطین برود، نباید موکله مرا با خودش ببرد. ما خندیدیم؛ چون آن ایام انقلابیون فقط مسیر فلسطین را بلد بودند. پس از آن وکیل من موضوع را با عروس در میان گذاشت و او هم جواب داد که نه، اگر ایشان برود من هم می روم و این شرط لازم نیست باشد. پس از آن مراسم عقد برگزار شد. احمد توکلی خاطرات سیاسی 1360-1330 تدوین: عبدالرحمن حسنی فر مرکز اسناد انقلاب اسلامی |
||
|
2
نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
تصوير جالبي ازخاتمي وشهيد رجايي |
|
![]() |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
|
|
![]() ![]() |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
آیت الله جناتی: زنان ميتوانند رئيسجمهور شوند |
|
|
از زمان بنيعباس شروع به حذف زنان كردند. زمان صحابه، زمان پيامبر، زنان مجتهد بودند و اصلا زن امام جعفر صادق(ع) خودش يكي از مجتهدان زبردست مشهور بود. حميده، مادر امام موسي كاظم(ع) يكي از بزرگترين راويان بود. ببينيد چقدر آزادي بوده است؟ كسي ميرفت نزد امام صادق(ع) سوالی ميپرسيد. حضرت ميفرمودند: "تلقي حميده" يعني برويد حميده را ببينيد و از او بپرسيد. در زمان خود پيامبر(ص) از امسلمه و عايشه و حضرت زهرا(س) سوال ميكردند.
گفتوگو با آيتاللهالعظمي محمدابراهيم جناتيفهيمه خضرحيدري در كوچه پسكوچههاي قم، جايي ميان همهمه شهري كه جا به جا، بيت يكي از آياتعظام را در دل خود دارد، بيت آيتاللهالعظمي محمدابراهيم جناتي يكي از بيوت قمنشينان است كه درش روي همه باز است، از مقلداني كه براي ديدار و استفتاء ميآيند تا گروهعلماي عرب يا مسيحياي كه هر بار از گوشهاي از جهان به ديدار آيتالله ميآيند و او را بيشتر با شهرت و تخصصاش در بررسي و واكاوي اديان و مذاهب ميشناسند. خودش ميگويد: <علماي ديني بهجز مصر، از تمام كشورهاي عربي و اروپايي و حتي آمريكا براي مذاكره و بحث در مباحث ديني به اينجا ميآيند و هميشه باب گفتوگو باز است.> آيتالله جناتي كه از چهرههاي سرشناس و نوانديش ديني است كه بهخصوص در حوزه حقوق و جايگاه زنان در اسلام، محل مراجعه فعالان امور زنان و علاقهمندان به موضوع بازنگري در قوانين منبعث از فقه اسلامي است. آيتالله جناتي از معدود مراجعي است كه <مرد بودن> را در مرجعيت تقليد شرط نميداند و اساسا تاثير جنسيت را بر احراز موقعيتهاي معنوي و امتيازات مادي جايز نميداند. در يكي از آخرين روزهاي برفي سال گذشته ميهمان بيت ايشان بوديم و در حالي كه برف كوچه را پر كرده بود، به گفتوگو درباره حوق زنان و ضرورت بازنگري در قوانين نشستيم. كوچه را صداي دستگاههاي برفروب شهرداري قم پر كرده بود و آيتالله جناتي به كنايه ميگفت: <كوچههاي علماي دولتي زودتر برفروبي ميشوند.> * حضرت آيتالله جناتي در آستانه دور تازهاي از انتخابات رياستجمهوري قرار داريم و ميدانيد كه سالها است بر سر رياستجمهوري زنان بحث است و عدهاي با استناد به كلمه <رجال سياسي> كه در قانون اساسي آمده با آن مخالفت ميكنند. آيا حضرتعالي به عنوان يك مجتهد صاحب فتوا، رياستجمهوري زنان را مجاز ميدانيد؟ تصدي رياستجمهوري توسط زنان هم مثل مرجعيت و قضاوت زنان هيچ منعي در اسلام ندارد. در پايان جلد اول توضيحالمسائل نيز بهگونه واضح جواز تصدي مقام رياستجمهوري و قضاوت را براي زنان روشن كردهام. اين موضوع را اخيرا هم در جلسهاي كه در استانداري قم و با حضور جمعيت زنان ايران داشتيم مطرح كردم. البته ورود در اين مباحث و گفتن اين حرفها هزينه دارد. آنهايي كه زياد منبر رفتهاند ياد دارند كه چطور موضوع بحث را از فراز و نشيب مصون بدارند اما ما كه منبري نيستيم و مثل درسي كه ميگوييم آنجا هم سخن گفتيم. در آنجا مطرح شد اگر از علماي شيعه سوال كنيد كه زن ميتواند رئيسجمهور شود يا نه اكثرا ميگويند نه. از علماي سني هم بپرسيد ميگويند جايز نيست. به آنها ميگوييم دليل شما چيست؟ چون انسانها كه بر اساس زن و مرد بودن با يكديگر فرقنميكنند. در امور مديريتي و هر قسم ديگري از امور اصلا جنسيت مطرح نيست و توانايي فكري و دانايي و تدبير و مهارت است كه مطرح است. ميخواهد زن باشد، ميخواهد مرد. اين شرايط بايد براي زمامدار محقق شود. اما ادله علماي مخالف كه شما ميخواهيد بدانيد چيست؟ ميگويند به دليل اينكه پيغمبر(ص) فرمودند ما هم مخالفت ميكنيم. سوال ميكنيم پيغمبر(ص) چه فرمودند؟ اشاره ميكنند به اينكه ايشان فرموده است <لم يفلح قوم ملكتهم الامراه> به اين معني كه اگر زني زمامدار مملكتي شود، آن مملكت رستگار نخواهد شد.اين دليل آقايان مخالف است. * شما اين روايت را معتبر ميدانيد؟ اين روايت از پيامبر(ص) نقل شده است اما اساس و پايه ندارد. شما اول بايد ببينيد اين روايت را چه كسي نقل كرده است؟ حسنابن ابوبكره. كسي كه به زوجه پيامبر، عايشه بسيار بياحترامي ميكرد و مثلا وقتي كه عايشه از كوچهاي عبور ميكرد از او روي برميگرداند. در جنگ جمل هم كه عايشه شركت داشت عدهاي به حسنابن ابوبكره گفتند چرا در جنگ جمل شركت نميكني و اصرار كردند كه او هم شركت كند. او هم از قول پيامبر (ص) چنين روايت كرد. يعني روايتي كه ابوبكره براي شركت نكردن در جنگ ساخته بود نقل شده و مورد پذيرش هم قرار گرفته است، در حالي كه حديثي كه مورد استدلال قرار ميگيرد بايد مراحلي را طي كند. بايد از چهار فيلتر عبور كند و در مرحله اول كساني از علماي حديث و رجال كه مجتهد باشند بايد آن را بررسي كنند كه چه كسي آن را روايت كرده است. نكته دوم اينكه آيا اين روايت دلالتي بر معناي مقصود كه حرام است يا حلال دارد يا نه؟ كساني كه در علم اصول مجتهد هستند اين بخش را بررسي ميكنند. نكته سوم كه بايد بررسي شود اين است كه اصلا به چه مناسبت امام يا پيامبر اين سخن را گفتهاند؟ آيا در مقام تقيه بوده است؟ مخاطبان اين سخن چه كساني بودند؟ جلسه چه بوده است؟ ممكن است مصلحتي در نظر بوده باشد و اينها همه بايد بررسي شود. مرحله چهارم هم اين است كه بايد ببينند آيا اين روايت معارض دارد يا ندارد؟ بنابراين نميتوان هر روايتي را بهعنوان حكم خدا نقل كرد و بر اساس آن قانون گذاشت. اين مسائل بايد به صورت كامل بررسي شود لذا حقوق زنان كه الان واقعا ضايع ميشود به دليل چنين مسائل و چنين رواياتي است كه با استناد به آن زنان را از تمام مزايا محروم كردهاند. البته امروز كه شرايط بهتر شده است، روزگاري بود كه حتي زن اگر از كوچه عبور ميكرد بايد از كنار ميگذشت... * اين روايات ضدزن را كه ميفرماييد جعلي هستند، چه كساني ميساختند و ترويج ميدادند؟ اينها همه ريشه در دوران بنيعباس دارد. پنجاه هزار حديث كه بيشتر آنها هم ضدزن هستند در دوران بنيعباس جعل شده و مابين احاديث ما آمدهاند؛ احاديث و رواياتي كه اكثرا پايه و اساس ندارند. از طرفي بر فرض - تاكيد ميكنم كه بر فرض - پيامبر هم چنين چيزي را فرمودند، شما بايد ببينيد چه زماني بوده كه پيامبر چنين چيزي را فرمودند. زماني بود كه خسروپرويز از بين رفته بود و مردم ايران به پادشاهي پوراندخت يا آذرميدخت ، دختران كسري نظر داشتند. اين حديث كه ساختگي است اما بر فرض هم كه بوده باشد در رابطه با اين واقعه تاريخي است كه پيامبر اسلام(ص) ميخواستند بگويند كسري كه بود كه حالا پوراندخت كه باشد؟ بر فرض هم كه اين روايت درست باشد، به اين جهت گفته شده است نه اينكه عليه زنان بوده باشد. از سوي ديگر شما ببينيد امام علي(ع) چه ميگويد. ايشان ميگويد <احقكم به هذالامر اعلمكم> يعني شايستهترين شما براي اين امر عالمترين شما است و گاه هم به معيار بصيرت اشاره ميكنند و به معيارهايي مانند مهارت و تدبير اشاره ميشود و اصلا در بحث زمامداري هيچ كجا جنسيت مطرح نشده است. در مسائل اجتماعي و در اداره مملكت اصلا و ابدا در هيچ كجاي دين اسلام مساله زن و مرد مطرح نشده است. اما معلوم نيست كساني كه ميگويند جايز نيست زن زمامدار بشود چرا تنها به همين حديث استناد ميكنند؟ * درباره قضاوت زنان چطور؟ ميدانيد كه تعداد زيادي از زنان تحصيلكرده در رشتههاي حقوقي و قضايي هستند كه اجازه قضاوت به آنها داد نميشود. آيا در دين اسلام منع مشخصي براي قضاوت زنان وجود دارد؟ مخالفان قضاوت زنان استدلال ميكنند كه در روايت آمده است: <انظروا الي رجل منكم يعرف شيئا من قضايانا و جعلته عليكم قاضيا> و اين به آن معنا است كه <مردي را كه قضايا و موازين قضاوت ما را ميداند بر شما قاضي كرديم.> اين آقايان استدلال ميكنند كه رجل مرد است و زن را شامل نميشود و اين از ادله بسيار معروف ايشان است در حاليكه فقط در جايي كه <رجل> همراه با كلمه <امراه> بيايد مراد از آن <مرد> است و هرگاه كه <رجل> تنها بيايد مراد از آن در مباني فقهي و اجتهادي <شخص> است نه <مرد.> اينجا هم مراد مرد نيست بلكه شخص انسان است و زن و مرد ندارد. از طرفي روايت است كه <انظروا الي من روي حديثنا> و در اين روايت و بسياري ديگر از روايات اصلا كلمه <رجل> وجود ندارد و ميگويد كسي كه قاضي ميشود كسي است كه به احاديث ما آگاهي دارد نه اينكه زن است يا مرد است. ضمن اينكه <رجل> هم اگر آمده باشد مراد <مرد> نيست، مراد <شخص> است.اگر مراد <مرد> باشد بايد در كنارش <امراه> آمده باشد. براي اين استدلال نظايري هم در قرآن هست. خداوند ميفرمايد: <ما جعلالله لرجل في قلبه جوفين ....> يعني قرار نداديم براي هيچ فردي دو قلب. اگر بخواهيم <رجل> را در اينجا <مرد> معنا كنيم آيا بايد استدلال كنيم كه براي زنان دو قلب قرار داده شده است؟ اينطور كه نيست. يا مثلا در روايات ميپرسند كه رجلي پيراهنش نجس شده است، چه بايد بكند؟ يا <رجل شك بين ثلاث و ثاني>، در اينگونه روايات مراد از رجل، شخص است. در مباني و پايههاي شناخت احكام اسلامي رجل هر جا تنها باشد مراد شخص است. در احاديث و روايات ميفرمايد: <من روا حديثنا> كه اصلا در آن زن يا مرد نيست. نتيجه اين است كه هر كس كه موازين قضاوت را بداند ميتواند قضاوت كند، ميخواهد زن باشد يا مرد و اين محدوديتها معنا ندارد و از اسلام نيست. اسلام مانعي براي زنان نگذاشته است بلكه زنان در دوران پيامبر(ص) بسيار آزاد بودند. * يعني ميفرماييد زنان در دوران پيامبر آزادتر از امروز بودند؟ البته. بسيار آزادتر بودند. * پس بايد آرزو كنيم كه ما هم در آن دوران زندگي ميكرديم! خانم به شما بگويم كه بدانيد. در دوران پيامبر(ص) زن و مرد با هم مينشستند و با هم برميخاستند. هيچ منعي در معاشرت زن و مرد نبود و مردم بسيار راحت زندگي ميكردند. اصلا در زمان پيامبر(ص) ما زنان مجتهد داشتيم. در زمان صحابه زنان مجتهد داشتيم و مردم به آنها رجوع ميكردند. در زمان تابعين هم همينطور. بعثت رسول خدا يا تشريع 23 سال طول كشيد. بعد از آن 100 سال زمان صحابه بود و بعد زمان تابعين كه 70 سال طول كشيد. در اين دوران 700 زن مجتهده داشتيم. البته در زمان تشريع به علما مجتهد نميگفتند و عنواني به ايشان نميدادند. حتي عنوان روات هم گفته نميشد و به آنها قاريان يا قراء ميگفتند. در زمان صحابه راويان ميگفتند و در زمان تابعين هم ميگفتند محدثان و ما 700 زن محدث داريم در دوران تابعين و اين يعني ما زن مجتهد داشتهايم. اصطلاح مجتهد تازه از نيمه قرن چهارم و از زمان شيخ طوسي پيدا شد. مجتهد يعني كسي كه احكام را با عبارات خود بيان ميكند و ما از اين زنان مجتهد كم نداشتهايم. * پس چه شد كه در طول تاريخ به جايي رسيديم كه امروز حتي با قضاوت زنان هم مخالفت ميشود چه رسد به اجتهاد آنان؟ از زمان بنيعباس شروع به حذف زنان كردند. زمان صحابه، زمان پيامبر، زنان مجتهد بودند و اصلا زن امام جعفر صادق(ع) خودش يكي از مجتهدان زبردست مشهور بود. حميده، مادر امام موسي كاظم(ع) يكي از بزرگترين راويان بود. ببينيد چقدر آزادي بوده است؟ كسي ميرفت نزد امام صادق(ع) ميپرسيد اين بچه را ميخواهيم محرم كنيم و به حج ببريم چه كنيم؟ حضرت ميفرمودند: <تلقي حميده> يعني برويد حميده را ببينيد و از او بپرسيد. امام صادق(ع) به زنش ارجاع ميداد. در زمان خود پيامبر(ص) از امسلمه و عايشه و حضرت زهرا(س) سوال ميكردند. نزديك دوسوم احاديث اهل سنت از عايشه نقل شده است. مردم سوالاتي ميكردند كه آدم خجالت ميكشد بگويد اما در كتابها هست. منتها ما شيعه ميگوييم اينها دروغ است يا به مسائلي پرداخته شده است كه تلقي عدم رعايت شرم و حيا از آن ميشود. زنان ديگر هم بودهاند كه از آنها سوال ميكردند. اينها مراجع تقليد بودند. به حميده ميگفتند <سبيكه الذهب> يعني <طلاي ريخته شده>، آنقدر كه ملا بود. آزادي در دوران ائمه و پيامبر آنقدر بود كه مردم به سادگي ميرفتند به منزل امام صادق(ع) مراجعه ميكردند و مساله ميپرسيدند و به زن ايشان هم مراجعه ميكردند. آيا الان چنين آزادياي وجود دارد؟ امام صادق(ع) ميفرمودند: <رب امراه افقه من الرجل> يعني چه بسا زني آگاهي و فقاهت و دانايي و علمش بيش از مرد باشد. ائمه ما چنين ديدگاهي درباره زنان داشتند اما بعدها زمام امور و دين افتاد به دست بنياميه و بنيعباس و عدهاي مقدسنما كه زنان را از مزايا محروم كردند. بعد هم كه افتاد دست كساني كه منجر به مردسالاري شد. * آيا آزاديهاي اجتماعي هم براي زنان بيش از امروز بود؟ نمونهاي به شما ميگويم تا ببينيد تا چه حد زنان آزاد بودند. پيامبر(ص) درباره اخلاقيات سخنراني ميكردند و اين را شيعه و سني هم نقل ميكنند. پيامبر(ص) در ارتباط با قضاياي زن و مرد و اجتماعيات سخنراني ميكردند. زني بلند شد و گفت من قصد ازدواج دارم اما شوهري نيافتهام و در تنگنا هستم. پيامبر گفت من رسيدگي ميكنم و همانجا رو به مردم كرد و گفت مردم آيا كسي هست كه ازدواج با اين زن را قبول كند و مردي از ميان جمع اعلام آمادگي كرد. پيامبر پرسيد مهريه چه ميشود؟ مرد گفت من مالي ندارم. فقط ميتوانم چند سوره قرآن را به اين زن تعليم بدهم. زن هم قبول كرد و پيامبر همان جا در جلسه سخنراني خود عقد را خواند و زن و شوهر بيرون رفتند. يعني تا اين حد آزادي بوده است. مردم در بيان خواستههايشان آزاد بودند. حالا الان چنين چيزي اصلا ممكن است ؟ اگر زني چنين چيزي را طرح كند برخي خواهند گفت اين زن ديوانه است! * شما از جمله علما و مراجعي هستيد كه فتواي مجاز بودن مرجعيت زنان را دادهايد. با چه استدلالي ميفرماييد زن ميتواند مرجع تقليد شود و ادله مخالفان شما كه اتفاقا كم هم نيستند چيست؟ خوشبختانه الان ميشود اين مسائل را مطرح كرد. اگر كسي اين نظريه را سابق بر اين مطرح ميكرد شايد مورد سرزنش و توهين قرار ميگرفت چون آن زمان حرفهاي تازه را نميشد زد. اين هم سخن امروز ما نيست كه زن ميتواند مرجع تقليد بشود. تقريبا 35 سال است كه ما وارد اين رشته شدهايم و اين بحث را مطرح كردهايم كه مرد بودن در مجتهدي كه مورد تقليد قرار ميگيرد، شرط نيست و در جلد اول توضيحالمسائل در مساله هفتم هم بهگونه صريح آورده شده است كه مرد بودن در تقليد شرط نيست. مرجعيت زن در اسلام هيچ منعي ندارد. اجتهاد او هم همين طور. اما در مخالفت با اين امر، ادلههاي خيلي سستي ميآورند مثل اينكه مقلد بايد به مرجع تقليد خود مراجعه كند و چون مرجع زن است و مقلد مرد، اشكال دارد. ما ميپرسيم مگر برعكساش مشكلي دارد؟ آيا مقلد زن نزد مرجع تقليد مرد نميرود؟ زن حجاب اسلامي دارد و به مرجعتقليدش مراجعه ميكند و برعكساش هم ممكن است. اينها ادله سستي است. زن هم ميتواند مرجع باشد، مثل همان مجتهده معروف اصفهان، مجتهده امين كه دوره تفسير دارد و فلسفه نوشته است. علامه طباطبايي، فيلسوف بزرگ و صاحب <الميزان> براي ديدار اين بانوي مجتهده به اصفهان ميرود و از ايشان مطلبي ميپرسد و به آن خانم ميگويد اين مطلب من است و من ميدانم كه شما ميتوانيد جوابش را بدهيد. لذا دليل تقليد در مرجعيت مرد بودن نيست. اين را در رساله عمليه هم آوردهام. روايت هم داريم كه <من كان من الفقها صائنا لنفسه...> كه اشاره دارد به تمام فقها، دانايان و آگاهان كه هم زن و هم مرد را شامل ميشود. ولي مهمتر از تمام اين دلايل حكم عقل است كه ميگويد نادان بايد به دانا رجوع كند و اصلا دليل مهم تقليد همين حكم عقل است. نادان هم ميتواند زن باشد و ميتواند مرد باشد. دانا هم همينطور و در اينجا جنسيت مطرح نيست. شايد بگويند زنان زيادي نتوانستهاند به مرحله اجتهاد برسند. ما هم قبول داريم. اما هر كسي اين توانايي را داشته باشد كه بتواند احكام اسلامي را از نخستين منبع اجتهادي كه قرآن است و دومين منبع اجتهادي كه سنت رسول خدا و اوصياي اوست استخراج كند، ميتواند مرجع تقليد باشد. لذا قاطعانه ميتوان گفت زن هم ميتواند مرجع تقليد باشد. * پس اگر ديدگاه اسلام و پيامبر(ص) به زنان تا اين حد با آزادانديشي همراه است، چرا در زمينههايي مثل حق طلاق يا حق حضانت و موارد مشابه ديگر همه حقوق از آن مردان است؟ اينطور نيست. همه حقوق از آن مردان نيست. زن هم ميتواند شرط كند. قرآن هم حق طلاق را بهگونه مطلق به مرد نداده است و جهت آن هم اين است كه در جامعه آن روز زنان بسيار عقبمانده بودند اما امروز زنان ميتوانند شرط براي حق طلاق بگذارند و هيچ اشكالي هم ندارد. * آيا دقيقا به دليل تغيير شرايط زمانه نبايد در اين قانون و قوانين مشابه بازنگري شود؟ البته كه بايد بشود. من سالها است كه براي بازنگري فرياد ميزنم. حرف من هم همين است. بايد در مباني و ادله بازنگري شود و مصالح جامعه آن روز و امروز بايد بررسي شود. بعد از آنكه امام خميني(ره) قانون تحول اجتهاد و نقش زمان و مكان در اجتهاد را بيان كردند، من از معدود كساني بودم كه اين موضوع را دنبال كردم وگرنه عليه خود حضرت امام هم آن زمان نامه نوشتند ولي من تعقيب كردم و تا الان هم همچنان دنبالش هستم. جملهاي كه مطابق شرايط آن زمان گفته شد بايد ديد در زمان ما چگونه است و چه تاثيري ميتواند داشته باشد. يك بحث داريم با اين عنوان كه با تحول شرايط زمان حكم خدا تغيير نميكند زيرا زمان ظرف احكام است و نه موضوع بنابراين با تغيير شرايط زمان موضوعات احكام تغيير ميكند و زماني كه موضوع تغيير كند بايد بر اساس مباني و ادله ديگر حكم ديگري بر آن بار شود. پس ممكن است موضوع واحدي در دو زمان داراي حكم خاصي شود. ببينيد، زماني همه ميگفتند خريد و فروش خون نجس است و جايز نيست. تا زمان شيخ انصاري كه ميگويد حرام است بلاخلاف، يعني اصلا اختلافي نيست اما الان همه متفقا ميگويند جايز است. چطور شده؟ اين تحول زمان است كه موضوع را تغيير داده. ديروز ميخريدند و ميخوردند هيچ فايده كه نداشت، ضرر هم داشت اما الان به عنوان ابزار پزشكي و نجات انساني از خطر مرگ به كار ميرود و حلال است. ديروز حرام بود چون فايده نداشت و الان كه ميگوييم جايز است چون فايده پيدا كرده است. در مورد مسائل مربوط به امور زنان هم بايد همين سير طي شود. * با وجود نكاتي كه شما مطرح ميكنيد و بازنگرياي كه به آن اعتقاد داريد اما همچنان زنان از بسياري از حقوق خود محروم هستند. شما عجله ميكنيد. به هر حال طرح اين مباحث كمي از خودگذشتگي ميخواهد. اين استدلالها را كه دنبال كنيد، ممكن است گفته شود كه بيدين هستيد كه چنين حرفهايي ميزنيد. لذا كسي كه به دنبال طرح اين مباحث است بايد از خودش بگذرد. البته امروز اين مسائل بيشتر جا افتاده است و مسائلي مثل ازدواج دائم با اهل كتاب، طهارت مطلق ذاتي انسان، حليت ذبايح اهل كتاب، اجاره رحم، حاملگي زن از راه اسپرم مرد اجنبي براي زني كه شوهرش عقيم است و رضايت به اين كار دارد و دهها مساله ديگر كه ما پيش از اين مطرح كردهايم خوشبختانه جا افتاده است. بازنگري در منابع اجتهادي هم شروع شده و ديگر براي چنين حرفهايي تكفير نميكنند. شما ميخواهيد ناگهان پس از 1400 سال كه اين حرفها زده شدهاند و گفتهاند حتي زن نبايد از خانه بيرون بيايد و انگشت سبابهاش را هنگام حرف زدن در دهان بگذارد كه صدايش تغيير كند، ناگهان همه چيز عوض شود؟ * پس شما به آينده خوشبين هستيد؟ بله هستم. بهعنوان كسي كه دستم در كار است خوشبين هستم. همين كه شما ميبينيد من الان سالم در كنار شما نشستهام نشانه اين است كه ميتوان به آينده خوشبين بود. * نظرتان بهعنوان يك مرجع تقليد درباره وضعيت حجاب زنان در جامعه ما چيست؟ حجاب زنان ما خوب است. خاطرم هست كه گروهي از دينپژوهان به رياست خانمي از آلمان به خانه من آمده بودند و اين خانم اولين چيزي كه از من پرسيد اين بود كه چرا من را مجبور كردهاند كه سياه بپوشم براي آمدن نزد شما؟ بنده گفتم اصلا كار درستي نيست. بدترين رنگ در اسلام رنگ سياه است و پيامبر ميگويد لباس سياه نپوشيد چون لباس فرعون است. <لا يصلي فيه> يعني در لباس سياه نماز نخوانيد و در آن هم محرِم نشويد. بايد دانست كه لباس حزب فاشيست موسيليني ايتاليايي و حزب نازي هيتلر آلماني سياه بوده است. رنگ سفيد كه در مباني اسلامي تاكيد شده يكي از دلايل آن دور كردن آلودگيها از بدن بوده است، اما لباس سياه در مناطق گرمسير علاوه بر جذب گرما و در صورتي كه لباسها اپل هم داشته باشد سبب پوكي استخوان خواهد شد. اما اگر تبليغات ديگري درخصوص استفاده از رنگها شده مساله ديگري است. بنيعباس براي ايجاد رعب و وحشت ميان مردم سياه ميپوشيدند، واگرنه اسلام ميگويد سفيد بپوشيد. زرد و سبز بپوشيد. ما اين حرفها را اصلا قبول نداريم. البته زنان هم در طول تاريخ شيوههاي گوناگوني داشتند. برخي زنان سنتگرا هستند كه رفتارهايشان تنها برگرفته از آداب و رسوم جامعهاي است كه در آن زندگي ميكنند. يك عده قشريگرا هستند كه دنبال مطالب سطحي، غيرواقعي و خرافي هستند و دستهاي هم شيوه تجددگرايي دارند كه هر طور شرايط زمان اقتضا كرد خود را هماهنگ ميكنند، چه منطبق با موازين اخلاقي باشد چه نباشد. نكته مهمي هم كه نبايد فراموش كنيم اين است كه زنان واقعگرا در طول تاريخ كم بودهاند، لذا خود زنان هم بايد تحولاتي در خودشان ايجاد كنند. * اما گويا اين رنگها چندان مورد علاقه گشتهاي ارشاد سطح شهر نيست حاجآقا! ممكن است اين رنگها را بپوشيم و مصداق تبرج تلقي شود. كمااينكه چكمه خانمها مصداق تبرج شناخته ميشود. اي واي بر من! تبرج زينتهاي خاص و سبكسري كردن را ميگويند. سبكسري زن و مرد هم با هم متفاوت است و هر كدام شكل خودش را دارد. اينها در اسلام مشخص شده و بخشي از آن هم عرفي است. به ]...[ ربطي ندارد...نميدانم والله... نميدانم چطور چنين چيزي تبرج است ؟ در مباني ديني چنين چيزي سابقه ندارد. چهره و دو دست استثنا است و باقي بدن بايد پوشيده شود؛ همين. ائمه ما لباس سفيد ميپوشيدند، سبز آرامبخش است و اصلا در متن خود قرآن آمده كه زرد شاديبخش است. اما در ما ذهنيت غلطي وجود دارد كه سبب ميشود همين بندهاي كه الان اين حرفها را ميزنم اگر زني را زردپوش در خيابان ببينم برايم عجيب باشد. خانمي به من مراجعه كرد و گفت من هر بار 16 هزار تومان براي لباس كارم پرداختهام و هر بار هم دانشگاه محل كارم ايراد گرفتهاند كه چرا رنگ و دوختش اين طور است. بايد بگويم آقايان من متاسفم كه 1400 سال گذشته و مسالهاي كه در قرآن آمده و بيان شده و اصلا يك بحث اجتهادي نيست بلكه هر عوامي در زبان عربي به صراحت آن را ميفهمد هنوز محل مناقشه و بحث است. در سوره نور درباره حجاب آيه است كه ميگويد <وليضربن بخمرهن علي جيوبهن> در سوره احزاب آيهاي است كه ميگويد <جلباب.> آنچه در سوره نور آمده براي كسبه و خاندان عادي عرب است و آنچه در سوره احزاب آمده مربوط به خاندان اشرافي عربي است. خاندان معمولي عرب همه جايشان پوشيده است. خمار (روسري)شان را بر سر مياندازند اما گريبانها هم از پايين ديده ميشود و سينهشان ديده ميشود. اسلام ميگويد روسريهايتان را طوري بپوشيد كه تنها چهرهتان پيدا باشد. پررنگتر از اين هم نيست. اسلام تنها همين را گفته است. اما خاندان اشراف و امرا و حكام لباسهاي شفوف يعني بدننما ميپوشيدند. جلباب براي آنها است كه وقتي بيرون ميرفتند روپوشي بپوشند كه مورد اذيت از سوي جوانان هرزه قرار نگيرند. اين دستوراتي است كه براي حجاب داريم. اما عقيده خود من اين است كه زناني كه در امور اجتماعي و در مجامع و ادارات هستند اگر امر داير شد بين حجاب اسلامي با چادر يا بدون چادر، من ميگويم حجاب برتر حجاب اسلامي است كه وجه و كفين را حفظ ميكند. چرا كه بدون چادر در هنگام كار بهتر ميتوانند كار كنند و اين حجاب هم برتر از چادر است. اين هم كه بعضيها ميگويند زن بايد صورتش را هم بپوشاند حرف بياساسي است. تمام علما و فقهاي ما از آن اولينشان، ابن عقيل عماني گرفته تا شيخ طوسي چهره و دو دست را مستثني دانستهاند. * اما برخلاف نظر شما مثلا در همين شهر قم اجازه ورود زنان غيرچادري را به حرم نميدهند. بله. اگر خانمي چادر نداشته باشد در همين قم نميگذارند برود حرم. خب چادر نداشتن كه اشكالي ندارد. مهم اين است كه اين خانم حجاب و پوشش اسلامي دارد كه تمام بدن او به استثناي چهره و دو دستش را پوشانده است. اينها بر اساس ذوق خودشان است كه چنين ميكنند. در برخي از موارد ديده ميشود كه مردم سنت را تبديل به بدعت ميكنند و بدعت را بهجاي سنت قرار ميدهند. اما اين ربطي به اسلام ندارد. مثلا روايت هست كه زن بدون اذن شوهر حق خروج از منزل را ندارد اما اين بازنگري ميخواهد. بايد ببينيد روايات ديگر چه ميگويند؟ آيا اين روايت معارض دارد يا ندارد؟ حضرت امير فرمودهاند: < ان آدم لم يلد عبدا و لا امه و الانسان كلهم احرار> يعني آدم بنده و كنيز نزاييده، همه انسانها آزادند و يا ميفرمايند: <ان الله جعلك حرا و لاتجعل نفسك عبدا> يعني خداوند تو را آزاد خلق كرده. پس زن و مرد ندارد. اما پيامبر درباره زندگي مشترك ميگويد: <ان لكم علي نسائكم حقا و لهن عليكم حقوقا> به اين معنا كه مرد بر زن يك حقي و زن بر مرد حقوقي پيدا ميكند. اجازهاي هم كه گفته شده زن بايد از همسرش بگيرد، مخصوص جايي است كه با حق مرد منافات دارد. مثلا خانم ميخواهد يك ماه برود اروپا يا دو ماه برود سفر. خب مرد حق همبستري دارد و بايد اينجا اجازه گرفت. اما ميخواهد برود منزل پدرش، قوم و خويشاش، كلاس درس و دانشگاه و سر كار، اجازه نميخواهد. اينطور نيست كه زن براي خروج از منزل به اذن شوهر نياز داشته باشد. بلكه اگر جايي برود كه منافات با حق شوهر دارد - حقي كه خدا برايش قرار داده - آن را بايد اجازه بگيرد. جاي فساد هم اگر ميگويند كه خب مرد هم اگر جاي فساد برود بايد جلويش را گرفت. لذا اينها را اسلام قرار نداده؛ اينها بدعتهايي است كه تبديل به سنت شده است. * نظرتان درباره تذكراتي كه در خيابانهاي شهر به مردم ميدهند و تعهدي كه از افراد به اصطلاح بدحجاب گرفته ميشود چيست؟ امر به معروف و نهي از منكر اخلاق و حساب و كتاب ميخواهد و همين طور نيست كه الان دارد اجرا ميشود. بايد شرايط زمان و مكان و عرف جامعه رعايت شود و نياز جامعه هم همينطور. پيامبر(ص) به عايشه ميگفت اهل تو جديدالاسلام هستند وگرنه با آنها برخورد ميكرديم. پيامبر(ص) در شرايطي به مسجدالحرام ميرفتند كه 360 بت بر ديوارها بود اما ايشان نمازشان را ميخواندند و عبادت ميكردند و ميرفتند. ولي وقتي مكه را فتح كردند همه اينها را از ميان بردند. پس شرايط زمان بايد رعايت شود. شرايط احوالي و مكاني هم بايد رعايت شود. مثلا تازهمسلماني در مسجدي كه شخص پيامبر در حال سخنراني بودند بنا كرد به ادرار كردن. همه سروصدا و دعوا و حمله به او كردند كه اين چه كاري است. پيامبر(ص) فرمودند ايرادي ندارد. شرايط احوالي او را در نظر بگيريد... او تازه مسلمان است و تازه از باديه آمده و از اين اصول خبر ندارد. شما هم مسجد را بشوييد و به او بياموزيد حكم شرعي چيست. اما حق نداريد به او ناسزا بگوييد. در رعايت شرايط مكاني هم آمده است در دوران جنگ دست دزدي را ميخواستند قطع كنند و پيامبر اجازه ندادند و فرمودند اگر الان اين كار را بكنيد به دشمن ملحق شده و همه اطلاعات شما را فاش خواهد كرد. پيامبر(ص) همه اينها را رعايت ميكردند. اين ما هستيم كه رعايت نميكنيم. امر به معروف شرايطي دارد.بايد معروف را بداني، منكر را بداني و احتمال تاثير بدهي و ضرري هم برايت نداشته باشد. با ناسزا و شلاق كه نميشود امر به معروف كرد. * حضرتعالي نظراتي هم درباره طهارت ذاتي انسان داريد. اگر ممكن است توضيحاتي هم درباره اين موضوع بدهيد. بله. نظر من اين است كه غيرمسلمانان از هر نوع و قسمي كه باشند (اهل كتاب، مشركين و ملحدين) ذاتا و از نظر جسمي و بدني پاك هستند و اگر از چيزهايي كه در نظر مسلمانان نجس است، اجتناب كنند، نجاست عرضي هم ندارند. طهارت ذاتي يهود و نصارا و زرتشتيها را در نجف نوشتم و چاپ شد و همان 35 سال قبل هم كه چاپ شد، محل بحث شد و غوغا به پا كرد. حدود سال 1351 بود. استدلال من هم اين است كه خداوند فرموده: <كرمنا بنيآدم>، يعني ما به بنيآدم كرامت بخشيدهايم و آيا فقط من بنيآدم هستم؟ اينطور نيست. آن گاوپرست هم بنيآدم است. آتشپرست هم بنيآدم است. همه ما بنيآدم هستيم و از اين منظر اصلا همه ما با هم برادر ديني به شمار ميآييم. و اما آيه <انما المشركون نجس> كه ظاهرا گوياي نجاست مشركين است در كتاب فقه و كتابهاي ديگر بحث كرده و ثابت كرديم كه مراد از نجس در آن نجاست به معناي اصطلاح نيست بلكه به معناي قداست روحي و معنوي است. منبع: روزنا |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
چون وزیر کشور است |
|
|
چون وزیر کشور است چون کابینه باید هماهنگ باشد برای صرفه جویی در مصرف کاغذ برای آزادی زندانیان و کاهش جرم برای نابودی دشمنان انقلاب در جهان و روشنفکران برج عاج نشین ایجاد وحدت در نظام سیاسی کشور نتیجه گیری اخلاقی: دروغ گفتن خیلی کار بدی است. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عکس های بهناز جعفری قبل از تراشیدن سرش |
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
|
|
|
بهناز جعفری ، بازیگر سینما در ایران، که خودش موهاش رو تراشيده بود گفت که لحظه ای که پوست سرش رو بدون موهاش لمس کرده يکی از بهترين لحظه های عمرش بوده! ولی واقعاً بهناز چرا اين کار رو کرد؟
بهناز: يک شب تنها در خونه داشتم موسيقی" حکومت نظامی تئودوراکیس" را گوش می دادم و به يک حسی رسيدم که رفتم موهامو زدم! قبلش موهامم بلند بود و هميشه بايد جمع می کردم و پشت سرم می چسبوندم! فقط اگر جايی می شد برای دلبری دی مهمونی استفاده می کردم! قيچی را برداشتم و موهامو از ته زدم. بعدشم با دستگاهی که موهای پا رو کوتاه می کنه بيشتر کوتاه کردم و در نهايت با تيغ و خمير ريش موهامو تيغ انداختم.
مطمئناً اطرافيان بهناز واکنش های متفاوتی داشند. ازش پرسيدم که خودش اين طاسی خودخواسته رو چطور ديده؟ بهناز: اون دفعه که خيلی احساس خوبی داشتم. چون اين کار رو در يک عمليات جنون آميز انجام دادم. هر جايی هم ميرفتم سرم رو می گرفتم بالا و با افتخار می گفتم "همينه که هست!"
تجربه دوم بهناز برای بازی در فيلم مانيا اکبری بود. خود مانيا به خاطر شيمی درمانی موهاش و ابروهاش به کلی ريخته بود. بهناز اين بار به عنوان هنرپيشه قرار بود در نقشی بازی کنه که شيمی درمانی ميشه، بنابراين موهاش رو کامل از دست ميدهد. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عکس: سگ نوشت پانصدهزارتومانی |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عکس: مرکز تحصصی جراحی فک و صورت قوه قضاییه |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
این هم تعدادی از "سوپر فن" ایرانی که از بازیهای جام جهانی 2006 آلمان پیشم مونده بود ... |
|
|
این هم تعدادی از "سوپر فن" ایرانی که از بازیهای جام جهانی 2006 آلمان پیشم مونده بود ...
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
علیرضا پهلوی (پسر كوچك شاه ) به همراه نامزدش سارا طباطبايي |
|
![]() |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
بورتون می شه این عکس هما روستا بازیگر فعلی سریالها در زمان شاهه |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
علی حاتمی و زنش |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
حمیده خیر ابادی عزیز |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
فاطمه رجبي درگفت وگو با نشريه انگليسي:خاتمي براندازاست |
|
|
فاطمه رجبي، همسرسخنگوي دولت درگفت وگو با روزنامه فايننشال تايمز گفت که سيدمحمد خاتمي به منظور سرنگوني جمهوري اسلامي اصلاح طلبان را رهبري کرده است. او همچنين تاکيد کرد که اصلاح طلبان براي سکولار کردن کشور عليه اسلام جنگ به راه انداخته اند . همسرغلامحسين الهام در حالي در مصاحبه با يک روزنامه انگليسي به طرح اتهامات ياد شده مي پردازد که طي سه سال گذشته عملا هر گونه انتقاد صريح از دولت توسط دانشجويان و ديگر گروه هاي اجتماعي تبعات سنگيني را براي منتقدان به همراه آورده است . نجمه بزرگمهر نويسنده گزارش اين نشريه انگليسي اظهار داشته براي فهميدن اينکه طرفداران محمود احمدي نژاد چگونه فکر مي کنند بايد حتما وبلاگ فاطمه رجبي را خواند. به نوشته وي، اخيرا خانم رجبي خود را متمرکز به انتقاد از کساني کرده که در دوره آينده رياست جمهوري با محمود احمدي نژاد به رقابت خواهند پرداخت . فاطمه رجبي در گفتگو با بزرگمهر خود را خانه دار معرفي و به اينکه هيچ وقت کار تمام وقت نداشته افتخار مي کند. رجبي با متهم کردن خاتمي به تلاش براي سرنگوي نظام، اکبر هاشمي رفسنجانيرييس جمهور اسبق و رييس فعلي مجلس خبرگان را نيز به فراهم کردن مقدمات چنين اقدامي متهم مي کند: "هر دو اين رييس جمهورها ايران را به سوي دشمنانش يعني اسراييل وآمريکا سوق دادند." فاينانشال تايمز سپس به مطلبي که رجبي در وب لاگ خود عليه محمدباقرقاليباف - که احتمال داده مي شود يکي از کانديداهاي رياست جمهوري درسال آينده باشد- نوشته مي پردازد، که در آن همسر سخنگوي دولت احمدي نژاد از قالبياف خواسته که منابع مالي تبليغات خود در انتخابات رياست جمهوري پيشين را اعلام کند . به نوشته بزرگمهر، تا کنون کسي نتوانسته رحبي را متوقف کند وهمسرش غلامحسين الهام نيز مي گويد که اظهارات وي نشانه اي از وجود آزادي بيان در ايران است. اين روزنامه نگار مي افزايد طي سه سال گذشته، دولت دست ودل بازي قابل توجهي براي اعطاي آزادي به هواداران و نزديکانش داشته است و در مقابل چنين آزادي بياني حتي درموارد بسيار جزئي ازمنتقدان دولت دريغ شده است. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
گوگوش تو دفتر مجله زن روز |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
مخالفت جمعي بااحمدينژاد و معاونش |
|
|
در حالي كه فشار بخشهاي مختلف جناح اصولگرا بر احمدينژاد براي بركناري رحيم مشايي به شدت بالا گرفته و به تهديد رئيسجمهور کشيده شده است، ديروز سايت خبري انتخاب از استعفاي مشايي پس از جلسه با احمدينژاد خبر داد؛ اما تا ساعات پاياني شب گذشته، هيچ منبع ديگري اين خبر را تاييد نكرد. رحيم مشايي هم چند ساعت پس از درج اين خبر در گفتوگو با خبرگزاري فارس به تكذيب استعفاي خود پرداخت. اخبار منتشره در رسانهها حاكي از اين است كه تاكنون كمتر طيفي از جبهه اصولگرايان باقي مانده كه عليه اظهارات رحيم مشايي در تاييد وجود "ملت اسرائيل" و تاكيد "هزارباره" وي بر سخنان خود، موضعگيري نكرده باشد. اين بحث ها هفته گذشته از سايتهاي اصولگراي منتقد دولت آغاز شد و با موضعگيري گروهي از نمايندگان و سپس انتقاد رئيس مجلس هشتم ادامه يافت و در نهايت با درخواست 200 نماينده مجلس از احمدينژاد براي برخورد با مشايي وارد مرحله جديدي شد. پاسخ احمدي نژاد به موج انتقادها اما قرار دادن مشايي در كنار خود و جلوي دوربين تلويزيون در دو مراسم رسمي بود كه به لحاظ حوزه مسئوليت كاري مشايي نيز ارتباطي با وي ندارند؛ پيام آشكاري كه از ديد مخالفان چيزي جز حمايت قاطع احمدينژاد از معاونش نبود؛ معاوني كه علاوه بر ارتباط كاري و نزديكي فكري، پدر عروس احمدينژاد نيز هست. بدين ترتيب مخالفتها با اظهارات معاون احمدينژاد و درخواست بركناري وي به حدي گسترده شد كه پاي مراجع و علماي قم، امامان جمعه شهرهاي مختلف، دفتر سياسي سپاه پاسداران، تشكلهاي دانشجويي مدافع پروپاقرص احمدينژاد همچون بسيج دانشجويي و جامعه اسلامي، مطبوعات اصولگرا و حتي مدافعان سرسخت دولت نهم نظير روزنامه كيهان، سايت رجانيوز و فاطمه رجبي را نيز به عرصه انتقاد از مشايي و درخواست عزل او كشاند. اجماع اصولگرايان عليه معاون احمدينژاد برخي صاحبنظران معتقدند اين يكي از كمنظيرترين مخالفتهاي سياسي با احمدي نژاد است كه دايره آن از محتشميپور و روزنامه اعتماد ملي در جناح اصلاحطلب تا حسين شريعتمداري، سايت رجانيوز و بسيج دانشجويي امتداد مييابد؛ جالب اينجاست كه در اين ميان بيشترين نگراني متعلق به تندروترين طيف در جناح اصولگرايان است كه ادامه حضور مشايي در دولت را سبب "قطع اميد از احمدينژاد" و يا دستكم رسيدن "پالسهاي غلط" به بدنه حاميان وي تلقي ميكند. در اين راستا نه تنها سايت الف نسبت به جايگزين شدن "امثال مشايي" به جاي دانشجويان بسيجي در حلقه نزديكان احمدينژاد هشدار داد و اين وضعيت را باعث "دلسرد شدن دانشجويان آرمانگرا از وفاداري دولت به شعارها و آرمانهايش" دانست، بلكه سايت رجانيوز نيز كه در محافل رسانهاي به عنوان ارگان حاميان دولت نهم شناخته ميشود، در يادداشتي با عنوان "چرا مشايي بايد برود" تاكيد كرد كه سخنان مشايي و حضور وي در دولت، به معناي "پالسهاي منفي و غلط" و "سمّي مهلك براي بدنه جريان جديدي است كه تازه وقت روييدن آن است"؛ كه اشارهاي آشكار به جريان جوانان بسيجي حامي دولت دارد. همچنين شريعتمداري، مديرمسئول روزنامه كيهان، ديروز در يادداشتي صريح خطاب به احمدينژاد، از تاخير وي در بركناري مشايي انتقاد كرد و نوشت: "تاخير در بركناري مشايي ضربه غيرقابل جبراني به جايگاه ايشان ميزند و دوستداران دولت نهم را اگر با نااميدي مواجه نكند، به يقين آزرده خاطر خواهد كرد، كه متاسفانه كرده است." اين در حالي بود كه روز قبل از آن هم رئيس دفتر سياسي سپاه در يادداشتي در هفتهنامه "صبح صادق"، ارگان رسمي سپاه پاسداران، سخنان معاون احمدينژاد را "بيبنيان، بيپايه و اساس و باعث تعجب و تأسف" خواند و نوشت: "او خواسته يا ناخواسته اشتباه بزرگي را براي اولين بار در تاريخ انقلاب اسلامي به عنوان يک مقام مسئول مرتکب شده است." اسدالله بادامچيان، عضو برجسته حزب موتلفه نيز ديروز پس از نشست هفتگي دبيران اين حزب اصولگرا در جمع خبرنگاران از احمدينژاد خواست "ضمن احترام به نظرات مراجع محترم و علماي اسلام و بيش از 200 نماينده براي برخورد با رحيم مشايي که در پي اظهارات اخير وي صورت گرفته، بيتفاوت نماند و اقدامي قاطع و سريع انجام دهد." اما در اين ميان به نظر ميرسد صريحترين بيان متعلق به فاطمه رجبي، همسر سخنگوي دولت نهم است كه با بيان تحليل نزديكترين حاميان احمدينژاد از اين ماجرا، حضور مشايي در دولت را باعث "هزينههاي هنگفت براي دكتر احمدينژاد" ارزيابي كرده و با اشاره به اينكه اين ماجرا ممكن است به بهاي ضربه به احمدينژاد در آينده تمام شود، تاكيد كرده است: "ميدان بيشتر دادن به چنين فردي براي ترويج دانش و عقيده و باورهايش به هيچ روي مصلحت نيست." انتقاد علماي مذهبي از مشايي همچنين ديروز خبرگزاري فارس گزارش داد كه نوري همداني، از ديگر مراجع وابسته به اصولگرايان، درخواست مشايي براي ملاقات حضوري را نپذيرفته است. البته ساعتي بعد اين خبر از سوي روابط عمومي سازمان زير نظر مشايي تكذيب شد، اما خبرگزاري نيمهرسمي فارس اعلام كرد كه: "اين خبر در پي تماس خبرنگار سياسي خبرگزاري با دفتر حضرت آيتالله نوري همداني منتشر شده است و فايل صوتي اين گفتگو در خبرگزاري فارس موجود است." علماي مذهبي ديگري نيز وارد اين جدال سياسي شدند؛ از جمله فرزند مرجع فقيد، فاضل لنكراني، كه در جمع فرماندهان سپاه به شدت از مشايي انتقاد كرد و سخنان وي را ناشي از انحراف، غرور و جهالت وي دانست. همچنين، مبشر كاشاني سخنان مشايي را بدون "مبناي اسلامي و عقلاني" ارزيابي كرد و علوي گرگاني خواستار دخالت رهبري در اين ماجرا شد. يكي ديگر از تندترين موضعگيريها در اين زمينه متعلق به احمد خاتمي امامجمعه تهران بود كه با اشاره به سخنان مشايي كه گفته بود "زمان آن گذشته که دين بر همه جهان مسلط شود"، اين سخنان را خلاف قرآن و سنت دانست و از معاون رئيسجمهور خواست سخنانش درباره اسرائيل را پس بگيرد و عذرخواهي كند. با وجود اين حجم بيسابقه از حملات به معاون احمدينژاد، اگرچه مشخص نيست مخالفتها با رحيم مشايي كه رفته رفته در حال تبديل به انتقاد از احمدينژاد است، تا كجا قرار است ادامه يابد، ولي به نظر ميرسد پيشبيني كيهان و رجانيوز به واقعيت نزديكتر است و احمدينژاد با اصرار بر ادامه حضور مشايي در دولت، در حال از دست دادن حاميان خود در آخرين سال رياستجمهوري است. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
شهناز تهرانی |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
عکس ناز گوگوش |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
لیلا فروهر |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
گوگوش؛ آذری؛ جاویدنیا؛ مهرپرور |
|
|
گوگوش؛ آذری؛ جاویدنیا؛ مهرپرور
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
بهروز وثوقی و دخترانش |
|
|
بهروز وثوقی
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
|
|
بدون شرح |
|
![]() |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط حاجی |
|
||
















گفتوگو با آيتاللهالعظمي محمدابراهيم جناتي















محبوبه نيكنهاد





